خدایا من تو تمام زندگیم از تجمل - دروغ - ریا و عوام فریبی دوری کردم.تمام سعیم این بود زندگیم پر معنویت باشه.

امامتاسفانه تو جامعه ما تجمل و ریا و زبون بازی ارزش داره و صداقت و ساده زیستی و صمیمیت بی ارزش.خدایا کمکم کن که تو گناه نیفتم.

من گناهکارم اما تو ببخش و هدایتم کن. خدایا مراقب عشقم باش.اون اهل دروغ و تجمل نیست.ته دلش دوست داره معنوی باشه.همونجوری که تو دوست داری.کمک کن من و اون باهم تو راه تو قدم برداریم.خدایا من اشتباه زیاد دارم.آدم خوبی هم نیستم پس کمکم کن.

 خدایا به ما آدما بفهمون خیر و خوبی یعنی چی و بدی و زشتی یعنی چی.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393ساعت 3:16  توسط م  | 

خدایا خیلی وقت بود ازت تشکر نکرده بودم

خدایا تشکر بابت سلامتیم.بابت خانواده خوبم.

بابت عشق خیلی خوبی که بهم دادی.بابت همسرم که عشقمه و عاشقشم.

بابت اینکه اوضاع کارو زندگیمو سروسامون دادی.

بخاطر اینکه خیلی هوامو داری.

بخاطر اینکه دوستم داری.

ببخش منو اگه ناسپاسم.یه روز یکی حرف خوبی میزد.ناسپاسی خصیصه مردمه.منم آدمم و ناسپاس.به بزرگی خودت ببخش.

خدایا بازم مثل همیشه هوامو داشته باش که خیلی دوست دارم.

تشکررررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن 1393ساعت 22:22  توسط م  | 

یادم نمیره

داره میشه 5 سال . البته ورودم به این حیطه از یه کم قبل تر شروع شد.اما زمانی که به پول رسید نزدیک به 5 ساله.

تو خرپشته خونمون نشسته بودم .یه اتاق کوچیک داشتم اون بالا.یه کامپیوتر معمولی که بابام یکی دوسال بود قسطی برام خریده بود با یه خط اینترنت دیال آپ.فقط همین

دیگه هیچی نداشتم.هیچی

فکر نمی کردم به اینجا برسه .آخه اولش قصد ورود به این کارو نداشتم.میخواستم یه سایت معنوی بزنم.که مردمو مثلا به سمت معنویت ببره.

یواش یواش به لطف خدا تبدیل شد به یک کسب و کار.حال روحیم اون موقع ها خیلی خوب نبود.شایدم بود.خوب نبودنی که دوستش داشتم.

قیمتم از 8 هزار تومان شروع میشد.اولین تلفن رو اگه اشتباه نکنم از یه نفر داشتم که تو کار روغن شترمرغ بود.درجه پیشرفته میخواست یعنی 16 تومان .

میخواست پیشرفته بزنم براش اما با همون 8 تومان.اول گفتم نه ولی بعد قبول کردم.اما رفت و پیداش نشد.یه مدت بعد یکی زنگ زد یه سفارش داد قیمت سایت را بهش دادم 35 تومان.با هاست و دامنه و ... فکر کنم صد ریخت.نزدیک 60 تومانش میشد سود من.فکر کنم مرداد 89 بود.

رفتم کل پولو گرفتم از عابربانک .گذاشتم جیبم اوردم خونه.جیبم باد کرده بود.با ذوق نشون مامان اینا دادم.

آخه هیچکس باورم نمی کرد.فکر کنم 6 ماه از شروع کارم طول کشید تا اولین سفارشو گرفتم.دوستام مسخره میکردن.حتی همکلاسی هام.یکی از همونا همین الان کارمند شرکته .

بابا مامانمم باورم نداشتن.هیچکس باورم نداشت.اما خدا هوامو داشت.

از بحث منحرف نشیم.

پولو با ذوق نشون بابا مامانم دادم گفتم دیدین بالاخره یکی پول داد.سفارش بعدیم فکر کنم 14 تومانی بود.کی فکرشو میکرد یه بچه تو خرپشته با یه کامپیوتر و یه خط دیال آپ پیشرفت کنه.

خیلی پیشرفت عجیبی نداشتم.اما واسه من بدون پشتوانه بدون پول بدون حامی بازم خوبه.بازم لطف خدا بوده و جای هزار بار شکر.

هرچند بیشتر از اینا باید پیشرفت میکردم.شاید کم کاری کردم یا شاید خیلی خلاق نبودم یا هر چیز دیگه.اما بازم خوبه.بازم خداروشکر

امروز رسیده به اینجا

خوشحالم که بالاخره وقتش رسید دربارش بنویسم.مدتها منتظر نوشتن این پست بودم.

یه روزی دوباره بر میگردم و این پست و میخونم .ایمان دارم به لطف خدا میشه.با همین حسی که الان به گذشته دارم.بر میگردم و میگم ببین یه روزی شرکت یه دفتر ساده و کوچیک بود اما الان تبدیل شده به ....

منتظر اون روز هستم.به لطف خدا به زودی میرسه.من ایمان دارم.اون روز دیر نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن 1393ساعت 1:3  توسط م  | 

برای من شاید عجیب باشه شاید باور نکردنی.

اما به هر حال زندگی سه پیچ مهم داره .تولد - مرگ - ازدواج

بعضی ها میگن ما توی هیچکدوم نقشی نداریم و بعضی ها میگن ازدواج تنها پیچ مهم زندگیه که ما توش نقش دارم.

به هر حال هر انسانی نسبت به اینکه قراره چه کسی همراه زندگی و باقی عمرش باشه خیلی حساسه.شاید من حساس نبودم.شایدم بودم.

شاید قبلا ترسم کمتر بود شاید الان گیج تر شدم.اما به هرحال از اینکه به سمتی پیش برم که خدا دوست داره خوشحالم.

و اما عشق.

شاید نشه در موردش صحبت کرد.واقعا چی میتونه باشه

به هرحال زندگی برای انسان خلاصه میشه تو انتخاب

ما اومدیم که انتخاب کنیم.ما از خودمون قدرتی نداریم . دارایی هم ندارم.هرچه هست از اوست

ما فقط قدرت انتخاب دارم.

اما خدایا من این قدرتی که بهم دادی هم میسپرم به خودت.و میدونم تو برام انتخاب کردی.

خدایا توکل و اعتمادم به توست.قدرت بده همینطوری هم بمونم.

الان که دارم این مطلبو مینویسم ازت خواستم پیامتو بهم بدی.ممنونم که پیام دادی

پیامت به من این بود از بزرگنمایی خودت دوری کن.خوب باش اما هیچوقت به سمتی نرو که برای جذب دیگران صداقت را زیر پا بذاری.

و پیام دومت عشق بود.گفتی عشق بی ریای خودت را تقدیم خانواده کن.

میخوام رنجش ها - ذهنیت های نادرست را فراموش کنم و عاشقانه و صادقانه پیش برم.

خدایا سپردم خودم و عشم و زندگیمو به خودت.

دستانت را بر سر زندگی ما نگه دار.نگذار از مسیر دور بشم.

 


برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی 1393ساعت 16:53  توسط م  | 

لعنت به این زندگی! یه نسل کامل رو می بینم که تو پمپ بنزین کار می کنه، توی رستوران پیش خدمتی می کنه و با یقه های سفید توی ادارات بردگی می کنه. تبلیغات ما رو مجبور می کنه که ماشین و لباسمون رو مدام عوض کنیم، شغلی رو داشته باشیم که ازش متنفریم، آشغالهایی رو بخریم که بهشون نیازی نداریم، ما بچه وسطی ِ تاریخ هستیم. نه هدف داریم و نه جا و مکان. ما نه جنگ خفنی* رو تجربه کردیم و نه یه رکود درست و حسابی* رو! جنگ خفن ما خوددرگیریمون هست و رکود درست و حسابیمون همین زندگیمون. اوج پیشرفت ما این هست که بشینیم جلوی تلویزیون و باور کنیم که یه روزی میلیونر، یا ستارهء سینما و یا راک استار میشیم. اما هیچوقت نمیشیم و این موضوع رو خیلی دیر میفهمیم. واقعا که ما حسابی گند زدیم!

+ نوشته شده در  شنبه ششم دی 1393ساعت 11:58  توسط م  | 

من خیلی عادت ندارم اینجا مطلب مذهبی بذارم.اما یه موضوعی متاسفانه خیلی آزارم داده و مجبور شدم این مطلب را بذارم.

به گزارش گروه خبر نیک صالحی تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزارى مى جوید. شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند كه شیطان هم آن ها را تاءیید نمى كند. یكى از این اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان یا نعمت است .

موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتان

امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این زمینه مى فرماید:
من روى على مۆ من روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان (3).
اگر كسى سخنى را بر ضد مۆ منى نقل كندو به او تهمت بزند، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.
انسان عاقل و متدینى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دین نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه این كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حیوانى گرویده باشد.

منبع سایت بیتوته

http://www.beytoote.com/religious/sundries/sin1-satan.html


برچسب‌ها: تهمت
+ نوشته شده در  شنبه ششم دی 1393ساعت 11:37  توسط م  | 

هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي                      كه بداند غم  دلتنگي  و تنهايي ما

 

خونه گرم عشق ما بي تو چه بي فروغه                     گريه من حقيقي وخنده من دروغه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 16:25  توسط م  | 

خدایا تو خودت شاهدی من چه جوری زندگی کردم.

خدایا شاهدی چه جاهایی میتونستم چه کارایی بکنم و نکردم.

میدونی که تو دلم چی میگذشت.میدونی نیتم تو زندگی چی بوده.

خودت میدونی هدفم از زندگی چی بوده.و خدایا خودت میدونی بار حرف زور چقدر زیاده

خدایا من اشتباه کردم.منو ببخش.احساس کردم میتونم به کسی جزتو پناه ببرم.

حس کردم واقعا کسی هست که مثل تو منو بخاطر خودم بخواد.ببخش که بیراهه رفتم.

آخ خدا چقدر دلم برات تنگه

دوباره حالم خرابه

مثل همون روزای قدیم.غمگین و شکسته

ولی عاشق این حس غمم.

اخ خدا چی میشه منو ببری پیش خودت.از این دنیا خسته شدم.

نمیگم من کار اشتباه نمی کنم.اما خدای من تو از نیت من آگاهی.تو از مرام و وفاداری من آگاهی.

منو بخاطر گناهای کرده و نکردم ببخش.خدای من ممنونم که دوباره شکستیم که یادم بیفته تو هستی

منو برگردون پیش خودت.بدجوری دلم برات تنگ شده


برچسب‌ها: دلتنگی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 15:38  توسط م  | 

خدایا منو ببخش

ببخش اگه بعضی وقتها به این چیزی که هستم مغرور میشم

ببخش که میگم من روی پای خودم بودم اما بقیه با کمک دیگران اومدن بالا

من اشتباه میکنم من روی پای خودم نبودم.تو منو اوردی بالا و من بعضی وقتها این مساله را یادم میره.

منو ببخش که تورا فراموش میکنم

بازگشتم به سوی تو را فراموش میکنم

این که زندگی کوتاهه و ما جاودانه نیستیم را فراموش میکنم

منو ببخش که یادم میره

منو ببخش که مغرورم

خدایا غرورم بدردم نمیخوره. ازم بگیرش به جاش بهم عشق و فروتنی بده

خدایا غرورم تو را بشکن با مهربانیت با رحمتت.نذار دست روزگار بشکنش.مردم خوردش کنن.تو غرورمو ازم بگیر.


برچسب‌ها: بخشش
+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 23:15  توسط م  | 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

.ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

 به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

رفیقان یک به یک رفتند .مرا با خود رها کردند.

همه خود درد من بودند.گمان کردند که همدردند...

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

.همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها...


برچسب‌ها: تلخ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 21:22  توسط م  |