شاید دور شده بودم از سلامت روان.

شاید درگیر شده بودم.

شاید اشتباه فکر می کردم.

اما میشه روحت از شرایط مستقل باشه .

کار سختیه . میدونم . ولی با صبر و تمرین میشه.

میشه خودت باشی حالت حال خودت باشه

خداروشکر که حالم خوبه .حال خوبمو مدیون خدام.خدایا همیشه حال خوب بهم بده.دوست دارم خدا


برچسب‌ها: حال خوب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 19:43  توسط م  | 

وقتی به هرزه ها ماشاالله می گوید و تو را بی ارزش می خواند خریت است ماندن .

 

این را اینجا مینویسم تا همیشه یادم بماند برایش ارزش جنگیدن نداشتم هیچ وقت برایش هیچ ارزشی نداشتم . تمام شد . حرفی نمانده استدرد هایم زیاد شده دارم تمام می شوم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:34  توسط م  | 

شاید وقتش رسیده تغییر کنم.

شاید دنیا دیگر نیازی به مرام و معرفت ندارد.

شاید فقط من ماندم در این دنیا که سادگی و صداقت و صمیمیت برایش با ارزش است.

چقدر این روزها دلم گرفته . چقدر تنها شدم .شاید ...

وقتش رسید . مدتها بود خدا پیام برایم نفرستاده بود .صدایم کرده .و دوباره بهم میگه دیدی گفتم .

 آیا فکر میکنی پناهی جز من هست ؟ و من برای بار چندم میگویم خدایا .خیر . پناهی جز تو نیست . دستانم خالی است . تنهای تنهام .دلم گرفته

من آدم خوبی نیستم . چون برای رضای خدا کار نمی کنم .شاید نمیگذارند .شاید نمیشود اینطور زندگی کرد.شاید دنیا نمیخواهد من آنطور که دلم میخواهد زندگی کنم.

چقدر دلم گرفته از اینکه چندسالی است بر خلاف میلم زندگی میکنم.

چقدر دلم گرفته که هرکاری میکنم تنها نباشم نمیشه .

ولی چرا ؟

چرا دیگران فقط دنبال منافع هستند . دنبال دنیا . دنبال زرق و برق. چیزهایی که من هیچوقت دوست نداشتم زندگی ام و عمرم را براشون تلف کنم.

خدایا شاید باید بدانم که در این مسیر , تکیه گاهم خودم باشم و امیدم تو .

شاید این تنهایی ها نیاز بود تا یادم بیفتد .

چقدر این روزها تلخ و غمگین می گذرد .

چقدر نامردیه که با آزار دیگران بخوای کسی را بیشتر به خودت وابسته کنی و گمان کنی کسی چیزی نمیفهمه.

چقدر نامردی زیاد شده .

چقدر آدمها سر هم کلاه میگذارند.

چقدر این روزها این دروغ بزرگ در بین مردم زیاد شده . این جمله ای که مدام به دروغ در بین مردم رد و بدل میشه . بله همین جمله (دوست دارم) .شاید شنیدش شیرین باشه . ولی وقتی بفهمی واقعی نیست از شنیدن جمله (ازت متنفرم) هم تلخ تر میشه .

چقدر تنهام . چقدر غمگین . چقدر خسته . چقدر دلتنگ

خدایا من علاوه بر هزاران گناه ریز و درشت که دارم چند گناه دیگر هم دارم.

مرام - عاشق بودن - سادگی - بی ریا بودن

این ویژگی هاست که باعث شده من خیلی تنها باشم .

خیلی تنها

 چقدر نامردیست وقتی بدانند دوستشان داری , تنهایت بگذارند . تا بوده همین بوده

هر کس عاشق تر بود - صادق تر بود - بی ریا تر بود تنها می ماند .

و هر کس پولدار تر بود - بی وفا تر بود - سرد تر بود محبوب تر میشد .

مردمند دیگر همیشه بازیگرانی که در روبرویشان نقش بازی میکنند را بیشتر دوست دارند . و کسی به افراد پشت صحنه که برای مردم زحمت میکشد علاقه ای ندارد.

مردم بازیگران را دوست دارند.کسانی که برایشان نقش بازی می کنند.

و دوباره رسید برای من . فصل تلخ غم و تنهایی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:32  توسط م  | 

ساعت شش و نیم صبحه

پنجره را باز کردم .  داره بارون میاد . چند ساعته ازت دورم. خیره شدم به آسمون بارونی.احساس میکنم حس دوست داشتنی نسبت بهت دارم که تا الان نسبت به هیچکس تجربه نکردم.دوست داشتنی بیش از اندازه که نمیشه وصفش کرد.

از اینکه دو روز پیش نشستی و منطقی ایرادمو بهم گفتی.از اینکه پرده ها را کنار زدی و صادقانه باهام حرف زدی ازت ممنونم .

اینکه بدون گیر دادن بدون اینکه بخوای مطابق میلت رفتار کنم سعی کنی به رفع نقص هام و رشد من کمک کنی خیلی خوشحال میشم.

جات اینجا کنار پنجره خیلی خالیه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 6:37  توسط م  | 

خدایا من تو تمام زندگیم از تجمل - دروغ - ریا و عوام فریبی دوری کردم.تمام سعیم این بود زندگیم پر معنویت باشه.

امامتاسفانه تو جامعه ما تجمل و ریا و زبون بازی ارزش داره و صداقت و ساده زیستی و صمیمیت بی ارزش.خدایا کمکم کن که تو گناه نیفتم.

من گناهکارم اما تو ببخش و هدایتم کن. خدایا مراقب عشقم باش.اون اهل دروغ و تجمل نیست.ته دلش دوست داره معنوی باشه.همونجوری که تو دوست داری.کمک کن من و اون باهم تو راه تو قدم برداریم.خدایا من اشتباه زیاد دارم.آدم خوبی هم نیستم پس کمکم کن.

 خدایا به ما آدما بفهمون خیر و خوبی یعنی چی و بدی و زشتی یعنی چی.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 3:16  توسط م  | 

خدایا خیلی وقت بود ازت تشکر نکرده بودم

خدایا تشکر بابت سلامتیم.بابت خانواده خوبم.

بابت عشق خیلی خوبی که بهم دادی.بابت همسرم که عشقمه و عاشقشم.

بابت اینکه اوضاع کارو زندگیمو سروسامون دادی.

بخاطر اینکه خیلی هوامو داری.

بخاطر اینکه دوستم داری.

ببخش منو اگه ناسپاسم.یه روز یکی حرف خوبی میزد.ناسپاسی خصیصه مردمه.منم آدمم و ناسپاس.به بزرگی خودت ببخش.

خدایا بازم مثل همیشه هوامو داشته باش که خیلی دوست دارم.

تشکررررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:22  توسط م  | 

یادم نمیره

داره میشه 5 سال . البته ورودم به این حیطه از یه کم قبل تر شروع شد.اما زمانی که به پول رسید نزدیک به 5 ساله.

تو خرپشته خونمون نشسته بودم .یه اتاق کوچیک داشتم اون بالا.یه کامپیوتر معمولی که بابام یکی دوسال بود قسطی برام خریده بود با یه خط اینترنت دیال آپ.فقط همین

دیگه هیچی نداشتم.هیچی

فکر نمی کردم به اینجا برسه .آخه اولش قصد ورود به این کارو نداشتم.میخواستم یه سایت معنوی بزنم.که مردمو مثلا به سمت معنویت ببره.

یواش یواش به لطف خدا تبدیل شد به یک کسب و کار.حال روحیم اون موقع ها خیلی خوب نبود.شایدم بود.خوب نبودنی که دوستش داشتم.

قیمتم از 8 هزار تومان شروع میشد.اولین تلفن رو اگه اشتباه نکنم از یه نفر داشتم که تو کار روغن شترمرغ بود.درجه پیشرفته میخواست یعنی 16 تومان .

میخواست پیشرفته بزنم براش اما با همون 8 تومان.اول گفتم نه ولی بعد قبول کردم.اما رفت و پیداش نشد.یه مدت بعد یکی زنگ زد یه سفارش داد قیمت سایت را بهش دادم 35 تومان.با هاست و دامنه و ... فکر کنم صد ریخت.نزدیک 60 تومانش میشد سود من.فکر کنم مرداد 89 بود.

رفتم کل پولو گرفتم از عابربانک .گذاشتم جیبم اوردم خونه.جیبم باد کرده بود.با ذوق نشون مامان اینا دادم.

آخه هیچکس باورم نمی کرد.فکر کنم 6 ماه از شروع کارم طول کشید تا اولین سفارشو گرفتم.دوستام مسخره میکردن.حتی همکلاسی هام.یکی از همونا همین الان کارمند شرکته .

بابا مامانمم باورم نداشتن.هیچکس باورم نداشت.اما خدا هوامو داشت.

از بحث منحرف نشیم.

پولو با ذوق نشون بابا مامانم دادم گفتم دیدین بالاخره یکی پول داد.سفارش بعدیم فکر کنم 14 تومانی بود.کی فکرشو میکرد یه بچه تو خرپشته با یه کامپیوتر و یه خط دیال آپ پیشرفت کنه.

خیلی پیشرفت عجیبی نداشتم.اما واسه من بدون پشتوانه بدون پول بدون حامی بازم خوبه.بازم لطف خدا بوده و جای هزار بار شکر.

هرچند بیشتر از اینا باید پیشرفت میکردم.شاید کم کاری کردم یا شاید خیلی خلاق نبودم یا هر چیز دیگه.اما بازم خوبه.بازم خداروشکر

امروز رسیده به اینجا

خوشحالم که بالاخره وقتش رسید دربارش بنویسم.مدتها منتظر نوشتن این پست بودم.

یه روزی دوباره بر میگردم و این پست و میخونم .ایمان دارم به لطف خدا میشه.با همین حسی که الان به گذشته دارم.بر میگردم و میگم ببین یه روزی شرکت یه دفتر ساده و کوچیک بود اما الان تبدیل شده به ....

منتظر اون روز هستم.به لطف خدا به زودی میرسه.من ایمان دارم.اون روز دیر نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 1:3  توسط م  | 

برای من شاید عجیب باشه شاید باور نکردنی.

اما به هر حال زندگی سه پیچ مهم داره .تولد - مرگ - ازدواج

بعضی ها میگن ما توی هیچکدوم نقشی نداریم و بعضی ها میگن ازدواج تنها پیچ مهم زندگیه که ما توش نقش دارم.

به هر حال هر انسانی نسبت به اینکه قراره چه کسی همراه زندگی و باقی عمرش باشه خیلی حساسه.شاید من حساس نبودم.شایدم بودم.

شاید قبلا ترسم کمتر بود شاید الان گیج تر شدم.اما به هرحال از اینکه به سمتی پیش برم که خدا دوست داره خوشحالم.

و اما عشق.

شاید نشه در موردش صحبت کرد.واقعا چی میتونه باشه

به هرحال زندگی برای انسان خلاصه میشه تو انتخاب

ما اومدیم که انتخاب کنیم.ما از خودمون قدرتی نداریم . دارایی هم ندارم.هرچه هست از اوست

ما فقط قدرت انتخاب دارم.

اما خدایا من این قدرتی که بهم دادی هم میسپرم به خودت.و میدونم تو برام انتخاب کردی.

خدایا توکل و اعتمادم به توست.قدرت بده همینطوری هم بمونم.

الان که دارم این مطلبو مینویسم ازت خواستم پیامتو بهم بدی.ممنونم که پیام دادی

پیامت به من این بود از بزرگنمایی خودت دوری کن.خوب باش اما هیچوقت به سمتی نرو که برای جذب دیگران صداقت را زیر پا بذاری.

و پیام دومت عشق بود.گفتی عشق بی ریای خودت را تقدیم خانواده کن.

میخوام رنجش ها - ذهنیت های نادرست را فراموش کنم و عاشقانه و صادقانه پیش برم.

خدایا سپردم خودم و عشم و زندگیمو به خودت.

دستانت را بر سر زندگی ما نگه دار.نگذار از مسیر دور بشم.

 


برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 16:53  توسط م  | 

لعنت به این زندگی! یه نسل کامل رو می بینم که تو پمپ بنزین کار می کنه، توی رستوران پیش خدمتی می کنه و با یقه های سفید توی ادارات بردگی می کنه. تبلیغات ما رو مجبور می کنه که ماشین و لباسمون رو مدام عوض کنیم، شغلی رو داشته باشیم که ازش متنفریم، آشغالهایی رو بخریم که بهشون نیازی نداریم، ما بچه وسطی ِ تاریخ هستیم. نه هدف داریم و نه جا و مکان. ما نه جنگ خفنی* رو تجربه کردیم و نه یه رکود درست و حسابی* رو! جنگ خفن ما خوددرگیریمون هست و رکود درست و حسابیمون همین زندگیمون. اوج پیشرفت ما این هست که بشینیم جلوی تلویزیون و باور کنیم که یه روزی میلیونر، یا ستارهء سینما و یا راک استار میشیم. اما هیچوقت نمیشیم و این موضوع رو خیلی دیر میفهمیم. واقعا که ما حسابی گند زدیم!

+ نوشته شده در  شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 11:58  توسط م  | 

من خیلی عادت ندارم اینجا مطلب مذهبی بذارم.اما یه موضوعی متاسفانه خیلی آزارم داده و مجبور شدم این مطلب را بذارم.

به گزارش گروه خبر نیک صالحی تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزارى مى جوید. شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند كه شیطان هم آن ها را تاءیید نمى كند. یكى از این اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان یا نعمت است .

موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتان

امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این زمینه مى فرماید:
من روى على مۆ من روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان (3).
اگر كسى سخنى را بر ضد مۆ منى نقل كندو به او تهمت بزند، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.
انسان عاقل و متدینى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دین نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه این كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حیوانى گرویده باشد.

منبع سایت بیتوته

http://www.beytoote.com/religious/sundries/sin1-satan.html


برچسب‌ها: تهمت
+ نوشته شده در  شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 11:37  توسط م  |