برای من شاید عجیب باشه شاید باور نکردنی.

اما به هر حال زندگی سه پیچ مهم داره .تولد - مرگ - ازدواج

بعضی ها میگن ما توی هیچکدوم نقشی نداریم و بعضی ها میگن ازدواج تنها پیچ مهم زندگیه که ما توش نقش دارم.

به هر حال هر انسانی نسبت به اینکه قراره چه کسی همراه زندگی و باقی عمرش باشه خیلی حساسه.شاید من حساس نبودم.شایدم بودم.

شاید قبلا ترسم کمتر بود شاید الان گیج تر شدم.اما به هرحال از اینکه به سمتی پیش برم که خدا دوست داره خوشحالم.

و اما عشق.

شاید نشه در موردش صحبت کرد.واقعا چی میتونه باشه

به هرحال زندگی برای انسان خلاصه میشه تو انتخاب

ما اومدیم که انتخاب کنیم.ما از خودمون قدرتی نداریم . دارایی هم ندارم.هرچه هست از اوست

ما فقط قدرت انتخاب دارم.

اما خدایا من این قدرتی که بهم دادی هم میسپرم به خودت.و میدونم تو برام انتخاب کردی.

خدایا توکل و اعتمادم به توست.قدرت بده همینطوری هم بمونم.

الان که دارم این مطلبو مینویسم ازت خواستم پیامتو بهم بدی.ممنونم که پیام دادی

پیامت به من این بود از بزرگنمایی خودت دوری کن.خوب باش اما هیچوقت به سمتی نرو که برای جذب دیگران صداقت را زیر پا بذاری.

و پیام دومت عشق بود.گفتی عشق بی ریای خودت را تقدیم خانواده کن.

میخوام رنجش ها - ذهنیت های نادرست را فراموش کنم و عاشقانه و صادقانه پیش برم.

خدایا سپردم خودم و عشم و زندگیمو به خودت.

دستانت را بر سر زندگی ما نگه دار.نگذار از مسیر دور بشم.

 


برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی 1393ساعت 16:53  توسط م  | 

لعنت به این زندگی! یه نسل کامل رو می بینم که تو پمپ بنزین کار می کنه، توی رستوران پیش خدمتی می کنه و با یقه های سفید توی ادارات بردگی می کنه. تبلیغات ما رو مجبور می کنه که ماشین و لباسمون رو مدام عوض کنیم، شغلی رو داشته باشیم که ازش متنفریم، آشغالهایی رو بخریم که بهشون نیازی نداریم، ما بچه وسطی ِ تاریخ هستیم. نه هدف داریم و نه جا و مکان. ما نه جنگ خفنی* رو تجربه کردیم و نه یه رکود درست و حسابی* رو! جنگ خفن ما خوددرگیریمون هست و رکود درست و حسابیمون همین زندگیمون. اوج پیشرفت ما این هست که بشینیم جلوی تلویزیون و باور کنیم که یه روزی میلیونر، یا ستارهء سینما و یا راک استار میشیم. اما هیچوقت نمیشیم و این موضوع رو خیلی دیر میفهمیم. واقعا که ما حسابی گند زدیم!

+ نوشته شده در  شنبه ششم دی 1393ساعت 11:58  توسط م  | 

من خیلی عادت ندارم اینجا مطلب مذهبی بذارم.اما یه موضوعی متاسفانه خیلی آزارم داده و مجبور شدم این مطلب را بذارم.

به گزارش گروه خبر نیک صالحی تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزارى مى جوید. شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند كه شیطان هم آن ها را تاءیید نمى كند. یكى از این اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان یا نعمت است .

موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتان

امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این زمینه مى فرماید:
من روى على مۆ من روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان (3).
اگر كسى سخنى را بر ضد مۆ منى نقل كندو به او تهمت بزند، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.
انسان عاقل و متدینى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دین نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه این كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حیوانى گرویده باشد.

منبع سایت بیتوته

http://www.beytoote.com/religious/sundries/sin1-satan.html


برچسب‌ها: تهمت
+ نوشته شده در  شنبه ششم دی 1393ساعت 11:37  توسط م  | 

هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي                      كه بداند غم  دلتنگي  و تنهايي ما

 

خونه گرم عشق ما بي تو چه بي فروغه                     گريه من حقيقي وخنده من دروغه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 16:25  توسط م  | 

خدایا تو خودت شاهدی من چه جوری زندگی کردم.

خدایا شاهدی چه جاهایی میتونستم چه کارایی بکنم و نکردم.

میدونی که تو دلم چی میگذشت.میدونی نیتم تو زندگی چی بوده.

خودت میدونی هدفم از زندگی چی بوده.و خدایا خودت میدونی بار حرف زور چقدر زیاده

خدایا من اشتباه کردم.منو ببخش.احساس کردم میتونم به کسی جزتو پناه ببرم.

حس کردم واقعا کسی هست که مثل تو منو بخاطر خودم بخواد.ببخش که بیراهه رفتم.

آخ خدا چقدر دلم برات تنگه

دوباره حالم خرابه

مثل همون روزای قدیم.غمگین و شکسته

ولی عاشق این حس غمم.

اخ خدا چی میشه منو ببری پیش خودت.از این دنیا خسته شدم.

نمیگم من کار اشتباه نمی کنم.اما خدای من تو از نیت من آگاهی.تو از مرام و وفاداری من آگاهی.

منو بخاطر گناهای کرده و نکردم ببخش.خدای من ممنونم که دوباره شکستیم که یادم بیفته تو هستی

منو برگردون پیش خودت.بدجوری دلم برات تنگ شده


برچسب‌ها: دلتنگی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 15:38  توسط م  | 

خدایا منو ببخش

ببخش اگه بعضی وقتها به این چیزی که هستم مغرور میشم

ببخش که میگم من روی پای خودم بودم اما بقیه با کمک دیگران اومدن بالا

من اشتباه میکنم من روی پای خودم نبودم.تو منو اوردی بالا و من بعضی وقتها این مساله را یادم میره.

منو ببخش که تورا فراموش میکنم

بازگشتم به سوی تو را فراموش میکنم

این که زندگی کوتاهه و ما جاودانه نیستیم را فراموش میکنم

منو ببخش که یادم میره

منو ببخش که مغرورم

خدایا غرورم بدردم نمیخوره. ازم بگیرش به جاش بهم عشق و فروتنی بده

خدایا غرورم تو را بشکن با مهربانیت با رحمتت.نذار دست روزگار بشکنش.مردم خوردش کنن.تو غرورمو ازم بگیر.


برچسب‌ها: بخشش
+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 23:15  توسط م  | 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

.ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

 به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

رفیقان یک به یک رفتند .مرا با خود رها کردند.

همه خود درد من بودند.گمان کردند که همدردند...

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

.همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها...


برچسب‌ها: تلخ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 21:22  توسط م  | 

بالاخره روزی که هیچوقت فکر نمی کردم برسه, رسید.

بالاخره یکی پیدا شد که تو قلبم جا گرفت.یکی پیدا شد که برام اندازه یه دنیا ارزش داره.

یکی اومد آروم آروم قلبمو پر کرد.

خدایا به نظرم این هدیه توست.قول میدم از هدیه ات خوب نگهداری کنم.قول میدم براش بهترین باشم. کمک کن برای هم بهترین باشیم.

میدونی سعی نکردم با راههای غلط به آرزوم برسم.

خدایا من خوشبختم و این لطف توست.

خدایا ازت ممنونم چون خیلی دوستم داری و من هم خیلی دوست دارم.

خدایا میخوام با کسی که دوستش دارم پلی بسازم به سمت تو.به سمت عشق.به سمت خوبی.به سمت چیزایی که تو دوست داری.

خدایا ما آگاهیمون کمه و ضعیف.تو عالمی و نیرومند.تو کمکمون کن.

خدایا ما را از آفت های

غرور

خیانت

دروغ

توقع

کینه

حفظ کن. خدایا به جاش به ما

فروتنی

صداقت

مهربانی

وفاداری

و گذشت

هدیه کن.چون تویی که بخشنده ای و قراره به بندگان ببخشی.پس به ما ببخش و هدیه کن.



برچسب‌ها: انتظار, عشق
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 12:21  توسط م  | 

داره از یادم میره

آی عاشقی کجایی.دیگه خیلی وقته نمیتونم عاشق بشم.شاید کسی که باید باشه نیست.شایدم عشقم ته کشیده. زندگیه دیگه.یه روز پر از جنب و جوش.یه روز سرد و تکراری.

توی زمانی که همه آهن پرست و پول پرستن عشق دیگه معنی نداره.

توی زمانی که همه شدن دروغ و بلوف و بزرگنمایی , عشق دیگه معنی نداره

عشق واسه من یعنی تا تهش بری.تا پای جون بذاری وسط و هیچوقت کم نیاری.اما واقعا کسی هست که ارزش اینو داشته باشه عمرتو و زندگیتو براش بذاری

یا دیگه اصلا این کارا تو حوصله امروز هست؟

نمیدونم .خیلی روزگار برام خالی از احساس شده.حالا اون به کنار.خالی از معنویت.همه چی شده برام پیشرفت.

بعضی وقتها پیش خودم میگم پیشرفت به چه قیمتی.وقتی قراره آخرش بمیریم.واسه چی؟واسه کی؟ولی وقتی هم میام که بشم کسی که میخواد برای دیگران خیر باشه و بیهوده نمیره میبینم نمیشه.میگم پس خودم چی.پس سهم من چی؟مردم چی فکر میکنند.میگن این چرا اینجوری زندگی میکنه.

شاید باید هزاربار به خودم بگم گور بابای فکر مردم تا ملکه ذهنم بشه.وقتی قراره یه روز هممون بمیریم پس فکر مردم چه ارزشی داره

میدونی مرگ تنها چیزیه که هیچکس نمیتونه ردش کنه.شاید بتونی دین و قیامت و خدا و ... قبول نداشته باشی اما نمیتونی مرگ را قبول نداشته باشی.هیچکس نمیتونه این واقعیت را نقض کنه

دلم تنگ شده واسه عاشقی .


برچسب‌ها: عاشقی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 16:28  توسط م  | 

خدا یا خیلی وقته برات ننوشتم .چند وقتی هست اوضاع دنیام به لطف تو خیلی خوبه .چند وقتی هست که درآمدم باور نکردنی افزایش یافته . خدایا از بابت لطفهای زیادی که بهم داری هم ممنونم و هم خوشحال.

اما خدایا میترسم .میترسم از بلای غرور. غروری که متاسفانه همیشه با من بوده. خدایا نذار غرور بر من غلبه کنه . خدایا کمکم کن ظرفیتم در کنار زندگیم پیشرفت کنه. خدایا من ترسی ندارم که بگم من بی ظرفیتم . اما با لطفت ادبم کن. پیشرفتمو ازم نگیر که غرورم کم بشه ظرفیتمو زیاد کن. من ضعیفم خدا در برابر امیال انسانی پس تو کمکم کن. کمک کن به دو تا پیشرفت معمولی ننازم و خودمو گم نکنم.

خدایا من بی تو هیچم. نذار این واقعیت فراموشم بشه. از یادم بره که هر چه هست از توست .

خدایا آنی منو به حال خودم نذار. نذار ازت دور بشم . تمام پیشرفتهای دنیا به دوری از تو نمی ارزه . خدایا معنویت رو توی زندگی من جاری کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 2:23  توسط م  |